کوچه باغ خاطره

آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست

اگر بار گران بودیم رفتیم...

سلام

اومدم بگم به دلایلی از این به بعد دیگه اینجا نمی نویسم خیلی ممنون از اونایی که نوشته هامو خوندن و نظر دادن(یکی ندونه فکر میکنه می خوام برم بمیرم)

آدرس وب جدیدم رو هم بهتون میگم

آهان راستی در جواب آقا محمد هم باید بگم که :خیلی ممنون از لطفتون.فرمایش دیگه ای نداری؟نوشابه؟دلستر؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 15:27  توسط   | 

بازگشت دوباره...

سلااااااااااام

یه مدت تصمیم گرفتم دیگه چرت و پرت ننویسم ولی خب نمیشه.چرت و پرت ننویسم پس چی بنویسم؟!!؟خب راهنماییم کنید دیگه

تو این مدت هم داشتم می ترکیدم.آخییییییییییییش بلاخره اومدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 15:32  توسط   | 

من ناراحتم...

 

 

دابل اس می خوام

 

 

می خوام دیگه...

 

 

کیووووووووووووووووووووووووووووو

 

 

پی نوشت:وای که من چه مشکلات بزرگی دارم...مردم ناراحتن ما هم ناراحتیم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 17:1  توسط   | 

نپندار که تنها عاشوریان را بدان بلا آزموده اند ولاغیر...

صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است...

ای دل تو چه میکنی؟

می مانی یا می روی؟

داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند.

                                                                              "شهید آوینی"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 22:18  توسط   | 

دیوانه سرای من...

ساعت ۲:۴۵ شب اینجا اتاق من است نوشته های یک آدم دیوونه:

خب...برای فردا باید چیکار کنم؟۲۰تا سوال ریاضی دارم حل کنم با۲-۳تادرس اجتماعی و...فکر کنم ۵-۶صفحه هم برای زبان باید تایپ کنم.خب چیزی نیست تا فردا صبح کی مرده کی زنده؟خدا بزرگه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 2:51  توسط   | 

من و دابل اس....

سلللللللللللاااااااااام

امروز رفتم موهامو مدل دابل اس فایو اُ وانی کوتاه کردمالان ذوق مرگ میشم.البته از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه که بهم نمیاد ولی خب چون موهام مثل اونا شده دوسش دارمو بازم از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه که اصلا هم مو هام عین اونا نشدهپس کسی میدونه من چرا اینقدر خوشحالم؟خب بابا تقصیر من چیه مو های اونا اینقد خوشگله هیچکس به گردپاشونم نمیرسه چه برسه بخواد عین خودشون بشه(البته باعث افتخاره که من در این زمینه موفق شدم به گرد پاشون برسم!)

خب اینا رو ولش کن خودت چطوری؟محض رضای خدا یکم نظر بدید من پس فردا عقده ای میشم بعدش تبدیل میشم به یک عدد نخبه ی بی بصیرت و بعدشم میشم...چی میشم؟؟!خلاصه اینکه نظر بدبد دیگه

اضافه نوشت:اون موقع که اینا رو مینوشتم هنوز هیچ کس موهاموندیده بود ولی بعدش ۵-۶نفر دیگه هم تصمیم گرفتن مو هاشون مث من کوتاه کنناز خودم تعریف نکردما تعریف دابل اس بود

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 19:51  توسط   | 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                               

                                            هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 16:21  توسط   | 

سلام

خوبید؟

چی میخواستم بگم...؟

هیچی بابا سرکارتون گذاشتم

راستی میخوام اسم وبلاگمو عوض کنم اگه اسم قشنگی به ذهنتون رسید بگید

فردا میام میبینم ۱۰۰۰۰نظر اومده که چی بذرام البته بدون یک اولش

فعلا...

اضافه نوشت:من مطمئنم این دابل اس اینا یه روز مسلمون میشن.حالا ببین.از من گفتن بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 16:51  توسط   | 

خبر...خبر...

سلام

من الان بسیار خوشحال می باشم امروز تعطیل بودیم تحقیق فیزیکمو پیدا کردم و از همه مهم تر هم به یک حقیقت مهم رسیدم:

می دونستید الان اوایل سال ۲۰۱۱ هست؟خب که چی؟خب که چی نداره یعنی اینکه دابل اس اینا ی عزیزم دوباره میخوان دور هم جمع شن و یه آلبوم خوشمل بدن بیرونبازم میگی خب که چی؟میزنمت ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 11:40  توسط   | 

ضایع می شویم...!

سلام!

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟ من که خوب نیستم امروز خیلی روز گندی بود البته تا اینجاش.۵تا از امتحانامونو دادن در کل بد نشدم ولی انتظارم از خودم خیلی بیشتر از این حرفا بود.اه همش هم از سر حواس پرتی اشتباه نوشتم یه سوالو که نصفه نوشتم یه سوالم درست توضیح دادم ولی گزینه شو اشتباه زدم این معلم...هم که اصلابه خودش زحمت نداد توضیحامو بخونهاین حواس پرتیای من آخر کار دستم میده فکر کنم اگه جراح بشم هم اشتباهی به جا قلب مریض معده شو دربیارم یا قیچی رو تو شکمش جابذارم

وایییییی  این معلم شیمی ما یه ابهتی داره که خدا می دونه هیچ کس جرعت نداره سر کلاسش نفس بکشه امروز داشت نمره هامونو وارد لیست می کرد یه دفعه دوستم قلقلکم داد منم ترسیدم یه جیییغ بنفشی کشیدم که خودم هم از صدای خودم ترسیدم تا حالا هیچ وقت اینطوری جیغ نزده بودم از ترس معلممون داشتم می مردم عزراییل هم از پشت سرش داشت برام دست تکون می داد چشمک می زد بهم می خندید ...خلاصه آخرش دلش برام سوخت رفت

منم دیگه برم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 16:17  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر